عضو ناشناس
عنوان
مددکار اجتماعیام و قصهی آدمها رو هر شب با خودم میبرم خونه
پرسش۹۷۰ بازدید ۵ پست ۱۴۰۵/۰۵/۲۰ ۱۰:۴۰ تعادل کار و زندگی
تو یه مرکز بهزیستی مددکارم. هر روز با خانوادههایی کار میکنم که یا خشونت دیدن یا سرپناه ندارن. سال اول فکر میکردم عادت میکنم، ولی الان سال پنجمه و شبها خوابم نمیبره. مرکز هیچ جلسهی مشاورهای برای خود ما نداره. اگه تو هم با آدمهای آسیبدیده کار میکنی، چطوری خودت رو سر پا نگه میداری؟
۹ نفر واکنش نشان دادهاند …
دیدگاهها (۵)
برای پاسخ دادن وارد شوید
گفتگوها برای همه قابل خواندن است؛ نوشتن پاسخ فقط برای اعضا.
بیخوابی سال پنجم رو جدی بگیر و پیش یه رواندرمانگر برو. بعضی مراکز مشاوره برای کارکنان بهزیستی تخفیف دارن؛ بپرس.
پاسخ
برای پاسخ دادن وارد شوید
گفتگوها برای همه قابل خواندن است؛ نوشتن پاسخ فقط برای اعضا.
برای مددکارها جلسهی مرور پرونده با یه آدم باتجربه خیلی مهمه. اگه مرکز نداره، با چند تا همکار یه گروه دوهفتگی بذارین که پروندههای سخت رو با هم حرف بزنین.
پاسخ
برای پاسخ دادن وارد شوید
گفتگوها برای همه قابل خواندن است؛ نوشتن پاسخ فقط برای اعضا.
گروه همکارها فکر خوبیه. فقط میترسم بقیه فکر کنن از پس کارم برنمیام.
پاسخ
برای پاسخ دادن وارد شوید
گفتگوها برای همه قابل خواندن است؛ نوشتن پاسخ فقط برای اعضا.
کسی که پنج سال این کار رو کرده، لازم نیست چیزی رو ثابت کنه. معمولاً وقتی یه نفر پیشنهادش رو میده، بقیه نفس راحتی میکشن که بالاخره یکی گفت.
من تو منابع انسانیام و یه نسخهی کوچیکترش رو حس میکنم. چیزی که کمکم کرد یه عادت کوچیک آخر روز بود: قبل از خونه ده دقیقه پیادهروی بدون گوشی. یعنی کار رو همونجا جا بذارم.
پاسخ
برای پاسخ دادن وارد شوید
گفتگوها برای همه قابل خواندن است؛ نوشتن پاسخ فقط برای اعضا.