پرش به محتوا
کارمند برتر
بازگشت به خوراک

برای مشارکت وارد شوید

خواندن گفتگوها آزاد است. برای نوشتن پاسخ، واکنش و ذخیره‌ی تاپیک باید وارد حساب خود شوید.

@pooya_a

عضو فعال
عضویت:
۱۴۰۵/۰۶/۱۰
تعداد پست:
۱۳
عنوان

اولین باری که مجبور شدم به تیمم خبر بد بدم

تجربه

۴۷ بازدید ۵ پست ۱۴۰۵/۰۶/۱۱ ۱۶:۳۵ محیط کار و همکاران همکارها و محیط کار

باید تغییری رو اعلام می‌کردم که می‌دونستم هیچ‌کس دوستش نداره. نوشتم چطور پیش رفت.
چی رو امتحان کردی
گفتن کامل ماجرا در جلسه حضوری به‌جای ایمیل
چه مدت
یک جلسه ۴۰ دقیقه‌ای و یک هفته پیگیری
چی تجربه کردی
سخت بود ولی هیچ شایعه‌ای شکل نگرفت
چی یاد گرفتی
خبر بد رو زودتر و کامل بگو؛ ابهام بیشتر از خودِ خبر آسیب می‌زنه

۴ نفر واکنش نشان داده‌اند …

ذخیره‌ی پست

دیدگاه‌ها (۵)

برای پاسخ دادن وارد شوید

گفتگوها برای همه قابل خواندن است؛ نوشتن پاسخ فقط برای اعضا.

@zahra_n ۱۴۰۵/۰۶/۱۲ ۰۰:۵۵

دفعه‌ی بعد که قرار شد یه خبر بد به مدیرعامل بدم، این «زود و کامل» یادم می‌مونه. من معمولاً دست‌دست می‌کنم تا مطمئن بشم.

پاسخ

برای پاسخ دادن وارد شوید

گفتگوها برای همه قابل خواندن است؛ نوشتن پاسخ فقط برای اعضا.

@kiana_m ۱۴۰۵/۰۶/۱۱ ۲۳:۴۹

اون یه هفته پیگیری رو دست کم نگیر. خیلی‌ها خبر رو می‌دن و فکر می‌کنن کار تموم شد. تو اون هفته دقیقاً چی کار کردی؟

پاسخ

برای پاسخ دادن وارد شوید

گفتگوها برای همه قابل خواندن است؛ نوشتن پاسخ فقط برای اعضا.

@pooya_a ۱۴۰۵/۰۶/۱۲ ۰۰:۳۱

هر روز ده دقیقه‌ی آخر وقت رو برای سؤال‌ها خالی گذاشتم. روز سوم دیگه کسی سؤالی نداشت.

پاسخ

برای پاسخ دادن وارد شوید

گفتگوها برای همه قابل خواندن است؛ نوشتن پاسخ فقط برای اعضا.

@niloofar_b ۱۴۰۵/۰۶/۱۱ ۱۷:۵۲

اینکه حضوری گفتی خیلی مهم بود. من یه بار خبر تغییر ساختار رو تو ایمیل خوندم و هنوز حس بدش یادمه. بعد از جلسه کسی رو هم جدا دیدی؟

پاسخ

برای پاسخ دادن وارد شوید

گفتگوها برای همه قابل خواندن است؛ نوشتن پاسخ فقط برای اعضا.

@pooya_a ۱۴۰۵/۰۶/۱۱ ۲۱:۴۲

آره، با دو نفری که بیشتر از بقیه درگیرش بودن جدا نشستم. همون‌جا چند تا نگرانی بیرون اومد که تو جلسه کسی نگفته بود.

پاسخ

برای پاسخ دادن وارد شوید

گفتگوها برای همه قابل خواندن است؛ نوشتن پاسخ فقط برای اعضا.